پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
172
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
متعال ما و شما را به وسيلهء فرزندان پيامبرش ، محمد صلى الله عليه و آله و سلم مىآزمايد تا ببيند با آنها چگونه رفتار مىكنيم . اينك شما را به يارى آنها و رها كردن عبيداللَّه زيادِ بيدادگر دعوت مىكنيم . زيرا شما در تمام دوران حكومت اين دو نفر - عبيداللَّه و پدرش - جز بدى از آنان چيزى نديدهايد : چشمهاتان را ميل مىكشيدند ، دست و پايتان را مىبريدند و به سختى شكنجهتان مىدادند . بر ساقههاى درخت خرما به دارتان مىكشيدند . خوبان شما و قاريان قرآن را مىكشتند ؛ همچون حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروه و مانند او . » سپاهيان عمر سعد ، زهير را دشنام داده ضمن ستايش از عبيداللَّه زياد ، گفتند : « از اينجا نمىرويم تا اينكه رفيقت و همراهانش را بكشيم . يا اينكه تسليم شوند و آنان را نزد ابنزياد بفرستيم . » زهير گفت : « اى بندگان خدا ، فرزندان فاطمه عليها السلام به دوستى و يارى ، از فرزند سميّه سزاوارترند . اگر به آنان كمك نمىكنيد ، شما را به خدا مبادا آنان را بكشيد . او ( امام حسين عليه السلام ) را با پسر عمويش يزيد واگذاريد . به جانم سوگند ، بدون كشتن [ امام ] حسين عليه السلام نيز ، يزيد از فرمانبردارى شما خشنود خواهد بود . » در اين هنگام ، شمر تيرى به سوى او افكند و گفت : « ساكت شو ، خدا صدايت را خاموش كند . با پُرحرفىات ما را خسته كردى . » زهير گفت : « اى پسر كسى كه ايستاده ادرار مىكرد ! با تو حرف نمىزنم . تو حيوانى بيش نيستى . به خدا سوگند ، گمان نمىكنم دو آيه از قرآن را درست بدانى ! تو را بشارت مىدهم به خوارى و رسوايى در روز قيامت و عذاب دردناك . » شمر گفت : « تا ساعتى ديگر ، خداوند تو و رفيقت را خواهد كُشت . » زهير پاسخ داد : « آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ ! به خدا سوگند ، مردن در كنار او از زندگى جاودانه با شما نزد من محبوبتر است ! » آنگاه رو به مردم كرد و با صداى بلند گفت : « بندگان خدا ، اين احمق خشن و امثال او ، شما را دربارهء دينتان فريب ندهند . به خدا سوگند ، شفاعت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم به كسانى كه فرزندان و اهل بيت او و ياوران و مدافعان آنها را كشتهاند ، نمىرسد ! » در اين هنگام ، كسى زهير را صدا زد و گفت : اباعبداللَّه عليه السلام مىفرمايد : برگرد . به جانم